هميشه مرز خوب و بد هاي زندگي من اونقدر باريک بود که بعضي وقتا حس نميکردم گذر از روزاي خوب رو به روزهاي بد . بعضي وقتا يادم ميره کي بود داشتم زار زار گريه ميکردم و کي بود که خوبتر از هميشه بودم . مثل همين روزهايي که اصلا انگار چند ساعت پيش بود که نشسته بودم براي بار ان ام فيلم سوييت نوامبر رو نگاه ميکردم و زار زار اشک ميريختم . اونقدر که تا صبح از مماخم خون اومد . آره واقعا چند ساعت پيش بود . خوب من دلتنگ بودم و چقدر رفتارهاي پسره ي تو فيلم بعضي وقتا عين کاراي مسعود ميشه . قهر کردناش ، مظلوم شدناش . دعوا کردناش و ذوق کردناش . بعد هم فکر نکنيد من گريه ميکردم چون اين فيلم غمگين ترين فيلمي بود که ديده بودم . من گريه ميکردم چون دلتنگ بودم . بعد فيلم منو ياد دوري هام و دلتنگي هام مينداخت . بعد گريه هاي اون شب کجا و خنده هاي روز بعدش که گويا روز تولدم بود کجا ؟ همينه که ميگم مرزش باريکه . اون حسرت شب گذشته براي فقط گرفتن يه دونه دستاش کجا و بغل گرم و آروم بخش امروزش کجا آخه ؟ اينجوري ميشه که من مرز گريه هام و خنده هامو گم ميکنم خوب . غذاهاي يخ زده ي پر از بي حوصلگي که تو اين يه هفته با حال مريضم پشت پنجره مي خوردم کجا و پيزاي خوشمزه ي امروز نهار کجا ؟ خوب من جاي شما بودم خوشحال ميشدم که اون مسافر کوچولو که اهل رفتن شده ، واي که چقدر زود اهل رفتن شد آخه ، برگشته و من هي نميام تو گودر غر بزنم و گند بزنم به گودر خوني شما . اره شما ها بايد بيشتر خوشحال باشين وقتي من خوبم و ميخندم .
امروزم تموم شد و کف اتاق من پر از بادکنک رنگي و هديه هام هستن . چقدر من هديه هامو دوس داشتم که مسعود تاکيد ميکرد از خود ال سي والکيکي خريده و من ذوق ميکردم که مهم ام که برام از مسافرتش خريد کرده .
شب که شده . ساکت نشستم و دارم نگاه ميکنم که چقدر ساده بيست ساله شدم و بيست سالگي هم اتفاق خيلي مهمي نبود .
دهه ي دوم زندگي شروع ميشه
خيلي ساکت و آروم

Happy birth day with niCe wishes For you :X :*
تولدت مبارک
اما دهه سوم زندگیت شروع شد نه دوم
دهه اول میشه 1 روزگی تا 10 سالگی
دهه دوم میشه ده سالگی تا 20 سالگی
و دهه سوم از 20 تا 30 سالگی
بیست سالگی فوق العاده اس
از بیست سالگیت لذت ببر
فکر کنم 14 فروردین بود تولدت …
تو که به یاد ما نیستی
اما من همیشه به یادتم
تولدت مبارک. …