من آنه هستم. دوست شما . همون که پای درد و دل هاتون و حرفاتون میشینم . همون که نوشته هاتونو لایک میزنم و شیر میکنم براتون . همون که همیشه میخونمتون . الان دارم لحضه های سخت و وحشتناک بعد از حمله های عصبی مو سپری میکنم . صدای منو از اتاقم میشنوید . آخرین پناهگاه من . آخرین نقطه ی دنیا که اینجا به خلاء میرسم . برای اولین بار تو عمرم دارم هایده گوش میدم.یعنی من هایده گوش نمیدم ، برای اولین بار تو عمرم هایده داره تو اتاقم میخونه . شاید هم برای دومین باره . نمیدونم . من هیچی نمیدونم . من به همه چی شک دارم . من تو دنیا به همه چی شک دارم . من به خودم شک دارم . به تک تک شما ها که صدای منو از آخرین نقطه ی دنیا یعنی اتاقم میشنوید شک دارم . به آسمون شک دارم . به زمین . به بهار . آی تف تو روحت بهار که قرار بود بیای و با خودت خوبی ها رو بیاری . برای من این حال بد رو آوردی امسال. من به زندگی هم شک دارم . اصلا نمیدونم الان که هایده میخونه و من با شما که لایک میزنمتون حرف میزنم ، روزه یا شب . شاید شب باشه . شاید روز . شما دارین صدای شکاک ترین موجود روی زمین رو از اتاقش که نهایت دنیاست میشنوید .
چند ساعت پیش از دانشکده برگشته بودم . دانشکده با همه ی قشنگی هاش برای من مظهر روزمرگی هست . یعنی روزمرگی به تمام معنا .آدمهای هرروزه. موضوعات هرروزه . اصلا هیچی اینجا عوض نمیشه.هیچی. نه اتفاق تازه ای .نه چیز هیجان انگیزی. اه . داشتم میگفتم تازه رسیده بودم خونه و داشتم تو گلدون های کوچیکم و لیوان های لب پر شده ی به درد نخور، ریحان و اسفناج و لوبیای پا کوتاه میکاشتم . خوب لذت بخش بود ولی من چون با خودم درگیر بودم و دیشب خودم جان رو یک کتک حسابی زده بودم حالم خوش نبود و صدای فنچ هام هم حتی برام خوشایند نبود.انگشتر مسی رنگم با نگین های قرمز رو که تازه هدیه گرفته بودم از آقای عزیزترین هی نگاش میکردم و دلتنگ میشدم و بازم نگاش میکردم و دلتنگتر میشدم . انگشترم برای من تازگی ها مثل یه بت شده که می پرستمش .
بعله . شما صدای یه روانشناس دیوانه رو از اتاقش که نهایت دنیاست میشنوید . و من برای شما به خاطر خوندن این پست متاسفم . واقعا متاسفم.

برای ما خواننده ها متاسفی گلم؟ مگه کسی مجبورمون کرده چند بار و چند بار بخونیمت
میخواستی اینقدر زیبا ننویسی تا اینقدر نخونیمت تا بعدش خودت برامون متاسف بشی
راستی ادبم کجا رفته… سلام
شک داشتن بهتر از اطمینان الکی داشتنه ..برای رسیدن به یقین کامل اول باید شک کرد ..
کجايي دختر؟
دلم برات تنگ شده ..
آنــا این نظرها رو تو مینویسی یا یه مزاحم …. اگه خودت مینویسی بگو تا تکلیفمون رو بدونیم باو میخوایم بفهمیم بمون بر بخوره یا نـــه !!!!!
در مورد پست هم اینکه خوندن اینجا تاسف نداره شاید
وبلاگتو دوس دارم و نوشته هاتو
مگه من چه حرف بدی زدم گلم که می آیی و ناسزا میگی؟ با ناسزا گفتن حالت بهتر میشه؟
شاید منظورمو بد برداشت کردی و حتی اگه بد برداشت کرده باشی یا من به اشتباه منظورم رو رسونده باشم
میتونستی نیایی و پیامم رو اصلا پاک کنی
جز اینه که این کارا رو برای جلب توجه میکنی؟
کسیی مجبورت نکرده با کسی دوست بشی
میخوای با بی ادب بودن متفاوت باشی؟
کاش متفاوت بودن رو بلد بودی
سه پاس عزیزم که اومدی و اطلاع دادی… و امیدوارم دیگه کسی نتونه اینطوری اذیتت کنه
من چون جزو دوستای جدید هستم و ازین قضیه اطلاع نداشتم فکر کردم خودتی
و راستش فکر میکردم ممکنه چی نوشته باشم که اینقدر اذیتت کرده باشه
به هر حال ازینکه متوجه نشدم شما هستی عذرخواهی میکنم نازنین دوست داشتنی
خوشحالم که تو نبودی
يه مدتيه وبت قيل شده بود نميتونستم بيام و مطالب قشنگتو بخونم
اما الان فيلتر شكن پيدا شده و ميتونم بخونمت و لذت ببرم
متاسف براي چي؟
ما دوست داريم بخونيم
با خاتون خاموش موافقم
man az inja be to ke dar Otaghat ke tahe donyast neshestee E migoomyam ke gahi lazem nist ke inghadr ghose khord elzaman !!! va baz migooyam ke khili daram giiij sohbat mikonam
یکی با همون ادبیات بی ادبی که از طرف شما برای من نظر میذاره داره به اسم من برای دوستان دیگه من به همون بی تریبتی نظر میذاره
چون فکر میکنم و احتمال قریب به یقین میدم کار اوست و جز وب شما (که میگی دشمنته) جایی بهش دسترسی ندارم (البته فعلا و تا نخواسته باشم پیداش کنم) بهش بگو که
دست ازین کارش بکشه اگه نه اینقدر ارتباط در دنیای مجازی و واقعی دارم که پیداش کنم و پوستش رو بکنم
بهش بگو من نه پیر دخترم که شوهر دارم ونه میدونم مسعود کیه و چیه
من اهل تهدید کردن نیستم و فقط یکبار میگم
بار آخرش باشه چه توی وب من نظر میذاره و ناسزا و مزخرف میگه و چه توی وب دوستان منم نظری از طرف من
هیچ شوخی هم ندارم