اوضاع زندگی چه خوب باشه ، چه بد . من نیاز دارم به نوشتن . وبلاگ داشتن حالا جزوی از من شده وقطعا از خونده شدن هم بدم نمیاد . با هر کامنتی ذوق میکنم و با هر دوست خوب مجازی زندگی حتی برای لحظه ای شیرین میشه .
اسم انشرلی رو انتخاب کردم نه به خاطر علاقه ام به کارتون و کتاب انشرلی . چون شخصیتی که مونتگومری از آنشرلی توصیف کرده شبیه تعداد زیادی از خصوصیات من هست . مثل پر حرفی ، احساسات زیاد ، عشق بزرگ ، لجبازی ویه دندگی و بیشتر از همه خرابکاری و سر به هوایی .
روزهای آخر 19 سالگی رو می گذرونم ، بسیار فیلم میبینم و کمتر از همیشه کتاب میخونم . متاسفانه یا خوشبختانه دانشجو هستم ، رشته روانشناسی بالینی دانشگاه تبریز . سالهاست که صدای قدم های یه مرد از زندگیم شنیده میشه . زندگی برام هیچ وقت عادی و یک نواخت نبوده و هر روز پر از اتفاقات خوب و بد و عجیب بوده .
با همه ی این اوصاف زندگی میکنم و اینجا رو مینویسم . گاهی از درد ها وگریه هام و گاهی از لحظه های خوب و احساسای شیرین .

چرا انقدر شبیه منی؟
نظریه ت در مورد بهشت کاملاً درسته. بهشت و جهنم پشت همین دیوار ها هستند. بیهوده کجا رو بگردیم؟
سلام دوست جدید
سلام … منم یه آن شرلی ام واسه خودم
. وبلاگت قشنگ ، با صفا و متفاوته …
راستی بزرگتراز سن ات فکر میکنی میدونی ؟؟؟؟؟
خوش اومدی آنه